|
زنان
آزاديخواه
ايران از
طاهره قره
العين تا پروين
اعتصامی
( اين مطلب
در “تلاش“ شماره
٢٠ چاپ می شود
)

نيلوفر
بيضايی
مقدمه
يافتن
رد پای زنان
در كشوری كه
تاريخ نگاری
از ديد و
نگاهی كاملا
مردانه صورت
گرفته است، كاريست
بس دشوار.
فرهنگ ما
همچنان و
كماكان فرهنگ
شفاهی است و
آنچه مكتوب
است ، بندرت
از دخالت
علايق شخصی،
فكری و گروهی
اين يا آن
گروه بر حذر
مانده است.
پيشداوری ،
تعصب و
اصراربر
اثبات درستی
درك
ايدئولوژيك و
طرح سياسی خود
از طريق تحريف
تاريخ ، نگفتن
همه ی
واقعيتها،
حذف كردن اين
يا آن بخش ،
محكوم كردن يا
پذيرفتن تام،
حكم صادر كردن
در مورد وقايع
تاريخی ، بدون
در نظر گرفتن
اوضاع سياسی و
اجتماعی خاص هر
دوره و مسلما
نتيجه
گيريهايی كه
بجای روشن كردن
ابهامات بر
آنها افزوده
است، باعث شده
كه در بسياری
از زمينه ها
با كلاف
سردرگمی
روبرو شويم كه
باز كردن آن
كاريست گاه
ناممكن. هر
گروه بر اساس
درك
ايدئولوژيك
امروز خود،
قضاوت تاريخی
می كند و
روايتی از
تاريخ بدست می
دهد كه با
روايت گروه
ديگر صد و
هشتاد درجه فرق
دارد. اشتباه
نشود، منظور
من نفی حق
داشتن نظرات و
ديدگاههای
گوناگون
نيست، بلكه
اشاره بدين
نكته است كه
مثل هر كشور
متمدن ديگر ،
برای قضاوت
كردن و شناخت
، نياز به يك حداقل
های مورد
توافق و
منصفانه در مورد
روند وقايع
تاريخی
سرزمينمان
داريم . من در اينجا
قصد ندارم
تلاشهای
ستايش
برانگيز آن تعداد
محدود از
محققين و
تاريخ پژوهان
ايرانی را كه
دريچه ای يا
روزنه ای
گشوده اند ،
نفی كنم ،
بلكه قصدم
بيشتر جلب
توجه به آن
انبوه كسانی
است كه چه
مذهبی و چه
غير مذهبی،
تحت تاثير يك
نگرش غير
تعقلی و تنها
برای اثبات
حقانيت آيین و
ايدئولوژی
خويش ، همان
دريچه ها و
روزنه ها را
نيز بسته اند.
آنها كه تاريخ
نگاری را به عرصه
ی نبرد جبهه ی
“حق“ عليه “باطل“
بدل كرده اند
و در اين عرصه
خويش را يكسره
“حق“ و ديگری را
يكسره “باطل“
ترسيم كرده
اند و يا بدتر
از آن ، وقايع
بسيار مهم
تاريخی را از
قلم انداخته
يا كم اهميت
جلوه داده و
يا هر آنچه با
افكارشان
ناهمخوان
بوده است،
ساخته و پرداخته
ی “اجنبی“
خوانده اند...
ما
تنها از طريق
آشنايی با
عملكردهای
تاريخيمان می
توانيم با
هويت امروزی و
سرنوشت
فردايمان
ارتباط ايجاد
كنيم.
آنچه
به نقش زنان
مربوط می شود
، يكی از اين
عرصه هاست.
زنان امروز ما
بعنوان آن
نيروی پيشرو
در حركت ايران
بسوی
مدرنيته،
امروز بيش از
هر زمان
بدنبال جستجوی
آن بخشهای
گمشده و حذف
شده ی هويت
اجتماعی و
سياسی خويشند.
آنها می دانند
كه حركت امروزشان
از زمان تولد
آنها بوجود
نيامده ، بلكه
تداوم حركتها
و تلاشهای
زنانی است كه
در ايجاد اين
روند نقش مهمی
ايفا كرده
اند. اين زنان
كه بودند،
چگونه می
انديشيدند و
در آن دوران
كه زن ايرانی
در محبس خانه
بود و در خيابان
با چادر و
روبنده و در
ركاب مرد قدم
می گذاشت ، چه
می كردند .
ماركسيستها
اين زنان
“بورژوا“ را از
آنجا كه منافع
“طبقه ی كارگر “
را دنبال نمی
كردند، بی
اهميت قلمداد
كردند،
مذهبيها به
اقتضای نوع
نگاهشان ،
الگوی “فاطمه“
را برگزيدند و
اين زنان را
“بی بندو بار“. “درباری“
و فاسد
خواندند و
تاريخ
نگارانی كه به
هيچيك از اين
دو جرگه
وابسته
نبودند، اصلا
آنها را
نديدند و
“مردان بزرگ
تاريخ“ را ارج
نهادند.
همچنين در
مورد كسانی
چون طاهره قره
العين (چون
بابی بود و
چون بهايیان
از يكسو بر
طبق داوری
بسياری از چپ
گرفته تا راست،
همواره
“مشكوك“ و
“وابسته به
بيگانه“
انگاشته شده
اند و از سوی
ديگر در رعايت
مصلحت انديشی
هر سه گروه در
مقابل غول
روحانيت و
اسلام سياسی ،
در جاهايی تنها به
ذكر يكی دو
جمله در مورد
نقش تاريخی
آنها بسنده
شده و بسياری
از جوانب
شخصيت و اهميت
حضورشان
همچنان در
سايه ی سكوت
مانده است...) ،
يا سكوت شده و
يا اگر كسی به
نيكی از او
ياد كرده حساب
او و بابيان را
از بهايیان
جدا كرده است!
همين نكته
مانع از اين
شده كه در
بررسی
تاريخ٢٠٠ سال
اخير ، آن نيروی
اصلی محرك
رفرم دينی كه
در برابر جزم
انديشی
آخوندهای پا
منبری قد علم
كرد، بدرستی
تشخيص داده
شود. و
بهمينگونه بود
كه همانها كه
همچنان به
قهرمانان مرد
دوران می
بالند ، به
نخستين زن
ايرانی كه هم
در جنبش رفرم
دينی و هم هم
در مبارزه
برای آزادی
زن،
پرچمدار
مبارزه بود،
يعنی قره
العين كه می
رسند ، مدعی
می شوند كه
چندان هم
نبايد او را
“بزرگ“ كرد.
بدين گونه است
كه جوانب
گوناگون
شخصيت سياسی،
اجتماعی،
دينی قره
العين در پس
پرده ای ضخيم
محبوس و
ناگفته و
ناخوانده می ماند.
اگر بپذيريم
كه اسلام
سياسی دو گروه
زنان و دگر
انديشان را
مورد حمله ی
آشكار خود
قرار داده
است، قره
العين به هر
دو گروه تعلق
داشت . اهميت
حضور زنی چون
قره العين، آنهم
دراوايل قرن
نوزده و در
زمانی كه هنوز
نه از انقلاب
مشروطه خبری
بوده و نه
آزاديخواهان
و ترقی طلبان
بيشماری در
ايران داشته
ايم ، بر ما
معلوم می شود.
تنها زمانی می
توانيم به
اهميت حضور
كسی چون قره
العين پی
ببريم كه از
دورانی كه او
در آن ميزيسته
و بخصوص از موقعيت
زن ايرانی در
آن دوران آگاه
باشيم.
لازم
به توضيح است
كه پيش از قره
العين نيز زنان
بسياری از بی
حقوقی زن گفته
اند و سروده
اند يا حتی
بطور غير
مستقيم در
قدرت سياسی
نقش داشته
اند. برخی از
همان زنان
حرمسرا ها
وضعيت زن
ايرانی را به
شعر در آورده
اند.همچنين
زنان آگاه
ديگری نيز
داشته ايم كه
از زمان جلوتر
حركت كرده ،
بی حقوققی زن
در جامعه يادآور
شده اند. در
زمان سامانی
“رابعه“ ی
سخنور را
داشته ايم ،
پس از آن
مهستی گنجوی ،
مهر النساء،
عالم تاج قائم
مقامی، تاج
الدوله، بی بی
خانم (مولف
كتاب معايب
الرجال) ... را داشته
ايم ، اما در
حركت اجتماعی
و روشنگری، در
برخورداری از
دانش ، آگاهی
و خود آگاهی، در
مخالفت با
تعدد زوجات،
حجاب و در دفاع
از حقوق زن ،
قره العين
براستی سرآمد
است.
تاريخ
نگاران معاصر
، زنان را
نديده اند و
اهميت
حضورشان در
عرصه ی اجتماع
را هر چند كه
بلحاظ كمی
تعدادشان از
“مردان بزرگ
تاريخ“ كمتر
بوده است ، در
نيافته اند.
آنها از اين
پيش فرض حركت
كرده اند كه
تا پيش از
دوران مشروطيت
، زنان ايرانی
در جهل مطلق
بسر می برده
اند. آيا نقش
زنان ايران در روند
تاريخ
اينچنين كم
اهميت بوده
است؟
من در
سال ١٩٩٦
بدنبال پاسخ
پرسشهايی از
اين دست ،
بدنبال
منابعی گشتم
كه از طريق آن
بتوان اطلاعاتی
در اينمورد
بدست آورد.
منابع، اسناد
و اطلاعات
موجود در آن
زمان بسيار
اندك بود، اما
با وجود اين
به دو منبع
ارزنده دست
يافتم كه راهی
را بر من كه پر
از سوال بودم
، گشود. يكی “
كارنامه زنان
مشهور ايران
از قبل از
اسلام تا عصر
حاضر“ بقلم
فخری قويمی
است كه در
سال٥٢ ١٣ در
ايران منتشر
شده و ديگری
“زن ايرانی از
انقلاب مشروطيت
تا انقلاب
سفيد“ بقلم
بدرالملوك
بامداد كه در
سال٤٧ ١٣ در
ايران منتشر شده
است. در اين دو
كتاب شرح حل
هر چند مختصر
بسياری از
زنان فعال و
مدافع حقوق زن
را يافتم و با
بسياری از
انجمن ها و
نشريات زنان
از انقلاب
مشروطه ببعد
آشنا شدم.
همچنين
توانستم از
لابلای نوشته
ها و اشاره ها
ی پراكنده
اطلاعاتی
بيشتر بدست
بياورم. در
مورد طاهره قره
العين منابعی
يافتم كه
اكثرا در دهه
های اخير در
خارج از ايران
منتشر شده است
و همچنين تعدادی
كتاب تحقيقی و
تشريحی كه
بزبان انگليسی
در مورد او
نوشته شده
است.
نتيجه
ی اين جستجو
در نمايشنامه
ی “بازی آخر“ انعكاس
يافت كه در
همانسال
نوشتم و به
كارگردانی من
در اروپا بروی
صحنه رفت. در
سالهای بعد و
پس از اجرای
آن نمايشنامه
، به نوشته
هايی از زنان
داخل كشور بر
خوردم كه
البته با
رعايت خط
قرمزهای
موجود، اما
تلاش كرده
بودند
اطلاعات جمع
آوری شده شان
را در تقويم
زنان يا بصورت
نوشته های
پراكنده يا
حتی كتاب به
نسلهای بعدی
منتقل كنند.
آنجا بود كه
در يافتم
فاصله ی مكانی
، الزاما
بمعنای دور
بودن از
يكديگر نيست.
در يافتم كه
بسياری زنان
ديگر نيز
همين دغدغه ها
و سوال ها را
دارند .
آری ،
مادران فكری
ما كه در
دوران سخت
تسلط روحانيون
مرتجع بر
افكار عمومی ،
با وجود فشار
و توهين و
تحقير
روشنگران راه
دشوار زن
ايرانی
را در مسير
پيشرفت و حضور
اجتماعی و سياسی
هموارتر
كردند و هر
چند كه پس از
برقراری حكومت
دينی ، بسياری
از
دستاوردهايشان
بر باد رفت و
موقعيت زنان
ايرانی به
قرنها پيش
بازگشت ، اما
نسل جديدی از
زنان ايرانی
شكل گرفت كه طرح
خواستهای
زنان و تجدد
طلبی را پرچم
مبارزه ی خويش
ساخته اند و
هم در زمينه ی
تئوريك و هم
در عرصه ی
عملی از زندگی
شخصی گرفته تا
حيات اجتماعی
، تفكر سنت
گرا را در
تمامی عرصه ها
به چالش كشيده
اند.
طاهره قره
العين

“
.... سارا برنارد
ستاره تئاتر
از كاتوله
منده (نمايشنامه
نويس فرانسوی)
خواسته بود
نمايشنامه ای
درباره ی
طاهره بنويسد
تا او نقش وی
را بازی كند و
چون منده تعلل
كرد نزد من
آمد و تقاضای
اطلاعات كرد.
طاهره يك شاعر
جوان و مبارز
ايرانی بود،
همانند
ژاندارك،
هلوآز قرون
وسطی و هايپات
در دوره ی
افلاطون.
طاهره در
تاريكترين
عصر عليه
نابرابريهای
اجتماعی و
مشكلات زنان
قد علم كرد و
هر كس كلامش
می شنيد عرفان
می يافت. نقاب
از چهره برداشت
و بی حجاب در
جمع اصحاب كه
همگی از علمای
عصر خود بودند
حاضر شد كه در
توان هيچ
بانويی نبود.
اگر قرار بود
در عالم زنان
بانويی به پيامبری
معبوث گردد
طاهره قائم و
مهدی بود...“
(ژول بوآ ،
اسلام شناس
فرانسوی)
“ ... بذری كه
طاهره در
سرزمين
اسلامی افشاند
بتدريج رو به
سر سبزی است و
حاصلش يكی دو
قرن بعد معلوم
می شود.
افتخار اين
بانوی بزرگوار
ايرانی در
آنست كه دفتر
اصلاحات
اجتماعی اول
بار بدست او
باز شد...“
(دكتر چين ،
روحانی
انگليسی)
“... در عالم
مسيحيت زنانی
بودند كه دوش
به دوش مردان
دست به كارهای
بزرگ زدند و
قره العين به
تنهايی در
جهان اسلام...“
( ژرور
آژان، عضو
فرهنگستان
فرانسه در
اواخر قرن
نوزده)
“... حسن جمال،
تنزيه و
تقديس، شجاعت
و شهامت شاعر
محبوب ايران
طاهره قره
العين را
تكريم بسيار
قائلم كه در نهايت
شجاعت و
جانبازی،
مشعل دار
آزادی زنان گرديد.
شهادت طاهره
يكی از محزون
ترين وقايع تاريخ
معاصر است....“
( لرد كرزن
، نويسنده ی
انگليسی)
“... در ايران
تا مدتها زنان
و مادران به
دختران خود می
گفتند، اگر می
خواهی مثل
طاهره شوی،
بايد درس
بخوانی. طاهره
نمادی از كمال
و جمال بود...“
(دكتر لوول
جانسون، محقق
آفريقای
جنوبی)
بررسی شخصيت طاهره
قره العين از چند
جهت حائز اهميت
است. اول آنكه او
در دورانی كه زنان
در پستوی خانه
يا در پشت پرده
های حرمسرا محبوس
بودند ، دورانی
كه زن ايرانی با
درد و رنج و كابوس
“هوو“ پيچيده
در چادر و روبنده
، بدور از هر گونه
امكان حضور در
اجتماع در آتش
خرافات و حسد و
جادو جنبل می سوخت،
بعنوان يكی از
اولين سرآمدان
رفرم دينی و اولين
مبشر آزادی زن
، با شجاعتی كم
نظير پا به ميدان
مبارزه گذاشت.
دوم اينكه وی حتی
زندگی خصوصی رسوم
و سنتهای تربيتی
زنان را به چالش
كشيده بود و نه
فرزندی مطيع بود
و نه همسری فرمانبردار،
بلكه با اعتماد
به نفسی عجيب در
راهی كه درست می
پنداشت قدم گذاشت
. سوم ، دانش و توانايی
كم نظير او در سخن
وری و مباحثه و
منطق گرايی است.
چهارم ، اهميت
حضور اوست بعنوان
يك شاعر توانا
و آگاه.
از
آنجا كه تمام
اسناد مربوط
به تاريخ دقيق
تولد وی توسط
قشريون دربار
و دين از ميان
رفته است ،
تاريخ تولد او
را به حدس
١٨١٧ ميلادی (
دوران سلطنت
محمد شاه و
ناصر الدين
شاه) گفته اند.
طاهره در
زادگاهش، شهر
قزوين، در
مكتب خانه ی
خصوصی كه پدرش
(حاج ملا صالح)
خاص دختران
خانواده درست
كرده بود،
علوم اسلامی
را فرا گرفت و
بدليل
استعداد و هوش
سرشارش ، حتی
از برادر خود
“عبدالوهاب“
كه امكانات
تحصيلی
بيشتری داشت،
پيشی گرفت.
مسيو
نيكلا ( اسلام
شناس فرانسوی)
در كتاب “باب“
(١٩٠٥، پاريس)
نوشته است كه
طاهره در سيزده
سالگی ، از
پشت پرده به
سوالات علما
پاسخ می گفته
و تسلط
و تفاسير او
از قرآن باعث
حيرت برخی و
خشم برخی ديگر
می شده است.
قابل
توجه اينكه در
آن زمان تنها
معدودی از اشراف
و روحانيون
دختران خود را
تنها برا
فراگيری قرآن
به تحصيل می
گماردند و
اكثر خانواده
ها با
سوادآموزی
دختران مخالف
بودند.
طاهره
نه تنها به
تعدد زوجات
بشدت اعتراض
داشت، بلكه با
حجاب نيز
مخالف بود و
در ميدانهای شهر
به نطق و
ابراز عقيده
می پرداخت .
شهامت او خانواده
اش را نيز به
وحشت انداخته
بود ، بطوريكه
از او می
خواستند تا
ملايمتر
رفتار كند،
اما طاهره راه
خود رفت و تا
پايان نيز بدان
وفادار ماند.
طاهره
در سيزده
سالگی به
اصرار پدر به
همسری پسر
عموی خود ملا
محمد در آمد و
از او صاحب سه
فرزند شد.
همسر طاهره از
ملايان قشری
بود و با گرايش
طاهره به مكتب
شيخ احمد
احسائی
(بنيانگذار
مكتب شيخيه كه
علمای شيعه با
آن شديدا
مخالف بودند و
آن را تبليغ
كفر می
دانستند) كه
از
رفرمسيتهای
دينی بود،
شديدا مخالفت
می ورزيد.
سرانجام
طاهره از
شوهرش جدا شد
و بهمراه سه
فرزندش به
خانه ی پدری
بازگشت.
طاهره در
بيست و شش
سالگی بهمراه
خواهرش عازم
كربلا شد تا
با سيد كاظم
رشتی كه از
علمای پيرو
مكتب شيخ
احسائی بود ملاقات
كند . او سيد
كاظم رشتی را
از نزديك نديده
بود ، اما با
او مكاتبات
فراوانی از
راه دور داشت
و همو بود كه
به طاهره لقب
“قره العين“ (
نور دو چشم) را
داد. سيد كاظم
ده روز پيش از
ورود طاهره به
كربلا از دنيا
رفت و اين
ملاقات انجام
نشد. طاهره
بسيار غمگين
بود و قصد
بازگشت به
ايران داشت ،
اما به خواهش
همسر سيد كاظم
در كربلا ماند
و بعنوان
جانشين سيد
كاظم به تدريس
فقه (از پشت
پرده) پرداخت.
طاهره از سوی
پنج مريد سيد
كاظم “نقطه علم
الهيه“ خوانده
شد كه مقامی
در حد اولياء
دين است. بر
مبنای تفسير
آنها از قرآن
، پيشگويی می
شد كه حضرت
قائم بزودی
ظهور خواهد
كرد. در بيست و
هفت سالگی ،
طاهره جزو
پيروان اوليه
ی باب شد و يكی
از هفده تن
بود. چكيده ی
افكار اين دوران
طاهره را می
تواند در اين
شعر كه وی در
همان سالها
نوشته است،
يافت:
هان
صبح هدی فرمود
آغاز تنفس
روشن همه
عالم شد ز
آفاق و ز انفس
ديگر
ننشيند شيخ بر
مسند تزوير
ديگر نشود
مسجد دكان
تقدس
ببريده
شود رشته تحت
الحنك از دم
نه
شيخ بجا ماند
نه رزق و تدلس (رياكاری)
آزاد
شود دهر ز
اوهام و
خرافات
آسوده شود
خلق ز تخيل و
توسوس (وسوسه)
محكوم
شود ظلم
ببازوی
مساوات
معدوم
شود جهل ز
نيروی تفرس (هوش
، فراست)
گسترده
شود در همه جا
فرش عدالت
افشانده شود
در همه جا تخم
تونس (الفت)
مرفوع
شود حكم خلاف
از همه آفاق
تبديل شود
اصل تباين (جدايی)
به تجانس (همسويی)
در اين هنگام
جمعی به سركردگی
علما به حاكمين
كربلا رجوع كردند
و خواستار اخراج
قره العين از كربلا
شدند. طاهره به
كاظمين رفت ، اما
آنجا نيز مورد
خشم علما قرار
گرفت و دوباره
به كربلا بازگشت.
در كربلا حاكمين
وقت، او را به حبس
خانگی واداشتند
و اطراف خانه اش
مامور گذاشتند
تا به آنجا رفت
و آمدی صورت نگيرد.
در سال١٨٤٧ حكم
اخراج قره العين
به حاكم عراق ابلاغ
شد . قره العين می
بايست به ايران
باز می گشت . حدود
سی نفر از پيروان
وی ، برخی با اسب
و برخی با پای پياده
با او همراه شدند
. پس از ورود به ايران
، طاهره سه روز
در كرند توقف كرد
و در اين مدت به
سخنرانی برای مردم
پرداخت و گروهی
از مردم به جمع
هوادارنش پيوستند.
در همين مدت، علمای
كرمانشاه به سركردگی
سيد عبدالله از
حاكم شهر خواستند
كه طاهره را از
كرمانشاه اخراج
كند. نيمه شب، گروهی
از مردم بتحريك
علما به خانه
ی طاهره و به همراهانش
هجوم بردند ، بطوريكه
آنها شبانه ناچار
به ترك شهر شدند.
طاهره و يارانش
به همدان رفتند
و وی در بين راه
همه جا توقف نمود
و برای مردم شهر
سخنرانی می كرد.
كنت دو گوبينو
(سياستمدار ، محقق
و وزير مختار فرانسه
در ايران) در كتاب
“مذاهب و فلسفه
در آسيای ميانه“
نوشته است:
“ ... می
خواستم بدانم چه
انگيزه ای موجب
استقبال مردم از
طاهره و سخنرانی
های وی بوده است.
از چند نفر كه سخنرانی
های او را شنيده
بودند، سوال كردم.
می گفتند، سخنانش
بقدری نافذ بود
كه در شنونده تاثير
می كرد. با آنكه
علم بسيار داشت،
ساده سخن می گفت
بطوريكه برای همه
قابل درك بود. اول
رو به مردها می
كرد و اشاره به
زنها و می گفت،
اينها خواهران
شما هستند در خانه
يكديگر ، چطور
می توانيد بر خواهران
خود و يكديگر ظلم
و ستم روا داريد
و گاهی اشك از چشمانش
سرازير می شد كه
همه به گريه می
افتادند...“
در اين هنگام
پدر طاهره برای
او پيغام فرستاد
و خواستار بازگشت
وی به قزوين شد.
در پيغام تاكيد
شده بود كه طاهره
تنها و بدون همراهانش
بازگردد. طاهره
به اين خواست توجهی
نكرد و با همراهانش
به قزوين بازگشت
و خود در خانه
ی پدر ماند. ميان
طاهره و عمو، پدر
و شوهر بحث شديدی
در گرفت و در اين
ميان عموی طاهره
، ملا محمد تقی
كه از ملايان قشری
بود شديدا به او
حمله كرد و به او
دشنام گفت. ملا
محمد تقی و ديگر
ملايان ، افكار
و عقايد شيخ احمد
احسائی را كه طاهره
از مبلغين
آن بود ، كفر می
دانستند و او را
مورد نفرين و پيروان
او را مورد آزار
قرار می دادند.
چند روز بعد ملا
محمد تقی در حاليكه
روی منبر به شيخ
احسائی نفرين و
دشنام می گفت،
توسط يكی از پيروان
شيخ احسائی مورد
سوء قصد قرار گرفت
. اين واقعه باعث
شورش و بلوا در
شهر شد و طاهره
را بعنوان محرك
اين ماجرا به حصار
خانگی محكوم كردند.
ضارب ملا محمد
كه عبدالله نام
داشت، پس از شنيدن
خبر دستگيری و
آزار عده ای بی
گناه ، خود را به
حاكمين معرفی و
به قتل اعتراف
كرد. اما بی گناهی
طاهره نه تنها
در ابتدا پذيرفته
نشد، بلكه شوهر
وی اصرار بر ادامه
ی حبس وی داشت و
برای طاهره تقاضای
قصاص كرد.
در اين ميان
دو تن از ياران
طاهره او را مخفيانه
آزاد كردند و به
تهران بردند. همانجا
بود كه طاهره و
همراهانش مصمم
شدند تا آيین نو
(باب) را رسما اعلام
كنند و خواهان
فسخ احكام متحجر
، احقاق حقوق زنان
شوند . آنها بدين
قصد راهی بدشت
شدند.
كنت دوگبينو
می نويسد:
“... اصحاب
كه ٨٢ تن بودند
چند روز قبل ميان
باغ تخت آراستند
و آنرا با قاليچه
های رنگارنگ مزين
نمودند . در اين
هنگام طاهره با
لباسی فاخر وارد
باغ شد و بی حجاب
بالای تخت رفت
و چهار زانو نشست
تا سخنرانی كند
كه همهمه بين حاضران
افتاد. چند تن بلند
شده رفتند، عده
ای اعتراض كنان
سر به زير عباده
بردند تا چشمانشان
با ديدن روی و موی
طاهره كه او را
مقدس می دانستند
به گناه آلوده
نشود و يك تن به
نام خالق از شدت
تاثر گلوی خود
را بريد...“
چند روز بعد قره
العين با يارانش
راهی مازندران
شد. در ميان راه
قشريون به آنها
حمله كردند وبا
پرتاب سنگ بسويشان
آنها را مورد آزار
قرار دادند. همچنين
در مازندران به
تحريك علما چند
تن از ياران قره
العين به قتل رسيدند،
در نتيجه درگيريها
شدت يافت كه تعداد
زيادی كشته بر
جای گذاشت. پس از
اين واقعه حكم
جلب طاهره صادر
شد، اما او به اطراف
نور به خانه ی دوستانش
پناه برد و مدت
دو سال در آنجا
مخفيانه زندگی
كرد و در اين مدت
شعر و رساله می
نوشت. پس از دو سال
محل زندگی طاهره
كشف شد و ماموران
دولت ناصر الدين
شاه او را دستگير
كرده، اموالش را
به غارت بردند
و وی را به منزل
محمود خان ، كلانتر
تهران بردند و
منتظر رسيدن دستور
از جانب وی شدند.
طاهره به مدت سه
سال تا اگوست
١٨٥٢ يعنی
١٢٣١ شمسی در حبس
بود و آنطور كه
گفته اند از قطعات
چوب قلم ساخته
و با آب سبزيجات
می نوشته و به بيرون
می فرستاده است.
همچنين گفته شده
كه رابط او همسر
محمود خان بوده
است كه به طاهره
علاقه ی وافری
پيدا كرده بود.
اصولا در زندگينامه
ی طاهره بارها
و بارها پيش آمده
كه زنان و همسران
مخالفين و موافقينش
به ياری وی شتافته
اند و بسيار برای
او احترام قائل
بوده اند. گفته
می شود كه ناصر
الدين شاه به طاهره
علاقمند بوده و
پس از تعريف از
زيبايی و اشعار
وی به او گفته است:
“... زنی مثل شما شايستگی
قصر سلطنتی را
دارد، در حضور
علما تبری كنيد
و دست از پيروی
باب برداريد و
آزاد شويد. آقايان
علما از شما سوال
بيشتری نمی كنند،
هر طور خودتان
مايليد بيان كنيد...“. قره العين
نپذيرفته و او
را دوباره به زندان
بردند.
در همانسال
به ناصرالدين شاه
سوء قصد شد كه در
پی آن هفت تن از
بابيان كه بعنوان
ضارب شناخته شدند،
به قتل رسيدند.
پس از اين حادثه
سراسر ايران نا
آرام شد و پس از
آن برای
طاهره قره العين
با وجود اينكه
هيچ ارتباطی با
آن سوء قصد نداشت،
از سوی ملا علی
كنی و ملا محمد
اندرمانی ، فتوای
قتل صادر شد. آمده
است كلانتر تهران
به او مژده داده
كه قرار است نزد
امير كبير برود
و ابراز پشيمانی
كند تا آزاد شود،
اما طاهره پاسخ
داده كه از فردای
خود آگاه است و
می داند كه كشته
خواهد شد. طاهره
فردای آنروز، بهترين
لباس خود را پوشيده
و زيباترين زيورآلات
خويش را بر گردن
آويخته است. مامورين،
طاهره را مخفيانه،
بطوريكه بابيان
متوجه نشوند به
بيابان بردند و
با دستمال خفه
كرده به چاه انداختند.
در روايتها آمده
است كه به كسی كه
قرار بوده طاهره
را بكشد ، گفته
اند ، او زنی است
كافر كه مومنين
را از طريقه اسلام
بر می گرداند. او
را با دستمال خفه
كن. اما او پس از
ديدن و شنيدن اين
جمله از طاهره
كه : “ای جوان حيف
است كه دست تو به
آدمكشی آلوده شود“
، از اين كار خودداری
كرده و سر انجام
يكی ديگر از ماموران
، طاهره را در حاليكه
٣٥ سال بيشتر نداشت
، به قتل رساند.
از آن پس بسياری
از آنها كه كه روشنگر
و روشنفكر و ترقی
جو بودند ، به فتوای
علما تحت عنوان
“ بابی“ به
فجيع ترين شكل
به قتل رسیدند.
آری، طاهره
، فرزند يك روحانی
شيعه، اولين زنی
است كه در ايران
قرن نوزده كشف
حجاب كرد، از خانواده
اش كه همچنان به
قيود كهنه و ارتجاعی
پايبند بود و او
را نيز به حفظ همان
سنتها فرا می خواند، بريد و راه
خويش يافت، بر خلاف رسوم
آن دوران با مردان
به گفتگو و بحث
نشست، صيغه و تعدد
زوجات را عملی
غير انسانی شمرد،
در بحث و جدل ، بسياری
از مخالفين را
به موافقين نظرات
خويش بدل ساخت،
از دانشی كم نظير
برخوردار بود.
زنی كه در دوران
تسلط شديد علمای
شيعه بر دستگاه
حاكميت ، در خيابانها
مورد آزار قرار
گرفت و سنگباران
شد، از شهری به
شهر ديگر تبعيد
شد، |