صفحه اول

 

دو مصاحبه ی جديد

PDF نسخه

به مناسبت اجرای نمايش بوف کور در فستيوال تيرگان تورونتو/ کانادا

(مصاحبه با سلام تورونتو/ ژوئن 2008)

تا دو هفته ديگر، در چارچوب فستيوال تيرگان، نيلوفر بيضايی كارگردان سرشناس تئاتر، نمايشنامه بوف كور را كه برداشتی تئاتريك از اثر معروف صادق هدايت است در تورنتو به روی صحنه می آورد.
نيلوفر بيضايی كه متولد سال 1967 در تهران است، ابتدا برای مدت 7 سال به آموزش باله و پيانو پرداخت و سپس در سال 1985 به آلمان رفت و در دانشگاه گوته در فرانكفورت به تحصيل ادبيات آلمانی و تئاتر و سينما پرداخت. در سال 1994 او مدرك فوق ليسانس خود را دريافت كرد و همزمان گروه تئاتر دريچه را تاسيس كرد كه تا امروز به عنوان كارگردان، نمايشنامه نويس و طراح اين گروه را هدايت كرده است.نيلوفر بيضايی تاكنون دهها مقاله در زمينه تئاتر و نيز موضوعات اجتماعی و سياسی مرتبط با ايران و بخصوص زنان نوشته است.بعضی از آثار تئاتری نيلوفر عبارتند از : مرجان، مانی و چند مشكل كوچك، بازی آخر ، سه نظر درباره يك مرگ و بوف كور.
نيلوفر بيضايی در عرصه حقوق بشر نيز فعال است و جايزه آكادمی جهانی هنر، ادبيات و رسانه ها را در عرصه هنرهای دراماتيك برنده شده است.
نمايشنامه بوف كور كه در فستيوال تيرگان اجرا می شود، براساس شاهكار يكی از برجسته ترين نويسندگان ادبيات مدرن ايران يعنی صادق هدايت تنظيم شده است.
هفته گذشته نيلوفر بيضايی در مصاحبه ای اختصاصی با سلا‌م تورنتو به سوالا‌ت ما پاسخ گفت. متن مصاحبه را در اينجا ملا‌حظه می كنيد:


سلا‌م تورنتو : خواهش می كنم كمی درباره نمايشنامه "بوف كور" برای خوانندگان عزيز ما توضيح دهيد.

بيضايی : ‌بوف كور يكی از مهمترين آثار ادبی دوران معاصر ايران است. اثری دور و پر رمز و راز و در عين حال بسيار نزديک.
بوف كور در واقع توصيف كننده ی وضعيتی است میان خواب و بيداری و يا برای من بنوعی بيان ادبی ضمير نا خودآگاه انسان ايرانی است . انسانی كه از يک سو در جستجوی فرديت خويش است و از سوی ديگر در بستر فرهنگی سنتی و توده گرا رشد يافته كه بشدت در مقابل فرديت جويی می ايستد. البته بوف كور اثری چند لايه نيز هست كه با كل هستی شناسی دواليستی و نگاه خير و شری انسان ايرانی به چالش بر می‌خيزد. در همين راستا خطوط قرمز بسياری از اين تقسيم بندی های رايج در بستر چنين فرهنگی مانند «خوب» و «بد»، «زنانه» و «مردانه» ... در بوف كور بزير علامت سوال برده می شود.
بوف كور شايد يكی از اولين آثار ادبی ايران باشد كه در آن فردی از دغدغه های درونی خود و بعنوان فرد سخن می گويد. اينكه به اين فرديت می‌رسد يا نه، پرسشی است كه بوف كور برايش حكمی قطعی صادر نمی كند.
در فرهنگ سنتی « فرد» را جمع تعريف می كند، ارزشگذاری می كند و هدايت می كند. بوف كور تلاشی است درست در خلاف اين جهت.
از اين منظر رسيدن به تعريفی از هويت ملی بدون وجود فرد و فرديت يافتن انسانها و پذيرش اين تفرد غير ممكن است. به همين دليل بوف كور را سر آغاز ادبيات مدرن ايران خوانده اند.
من يک جای ديگر نيز گفته ام كه بوف كور از نظر من اثری است شديداً شخصی و در عين حال شديداً اجتماعی .
به باور من آثار بزرگ ادبيات دنيا نيز اكثراً از همين مشخصه برخوردار بوده اند.
من به دو دليل به سراغ بوف كور رفتم و خواستم آن را بروی صحنه ببرم. اول اينكه ديدم دغدغه های بوف كور دغدغه های من امروزی نيز هست و شايد پرسش های بوف كور امروز بيش از هر زمان ديگر برای ما ايرانيان دوباره مطرح شده باشد.
بوف كور تاريخ مصرف ندارد .
دليل ديگری كه باعث شد به بروی صحنه بردن بوف كور علاقمند شوم، تصاوير بسيار قوی در اين متن ادبی است كه به باور من هر كسی را كه با صحنه و تئاتر و بخصوص با تئاتری كه يكی از ستونهای اصلی آن را زبان تصوير تشكيل می دهد سرو كار دارد به وسوسه می اندازد.


سلا‌م تورنتو : كار تئاتر را چگونه شروع كرديد؟ چه چيزی سبب گرديده كه به سمت كارگردانی نمايشنامه‌هايی از آثار بزرگ ادبيات ايران روی آوريد؟


بيضايی : تئاتر از همان كودكی بخشی از زندگی من بوده است. چون من در فضای خانوادگی متولد شده ام كه تئاتر و سينما دغدغه ی هر روزه ی انسان‌های دور و برم بوده است.
از كودكی بخت اين را داشته ام كه تئاتر ببينم و زياد هم ببينم و همچنين بخت بودن و ديدن فضای پشت صحنه ی تئاتر را.
من همچنين حدود شش سال باله كار كرده ام و مجموعه ي اين تجارب علاقه ی من به تئاتر را در دوران جوانی به يک عشق تبديل كرد. در آلمان نيز هنگام تحصيل بسراغ تئاتر رقتم و بعد از پايان تحصيلم كار از سال 1994 كار عملی در تئاتر را بعنوان نمايشنامه نويس و كارگردان آغاز كردم.
كار خلاقه و در مورد من كار تئاتر بنوعی با خود اعتياد می آورد. هر چه بيشتر كار می كني، بيشتر به كار كردن و خلق آثار جديد نياز پيدا می كنی.
برای من زندگی بدون تئاتر قابل تصور نيست و همين باعث شده كه عليرغم تمام سختی هايی كه كار تئاتر در غربت با خود دارد به كار ادامه بدهم.

 
سلا‌م تورنتو : مهاجران ايرانی در نقاط مختلف جهان، نظير كانادا، ساكن شده و رشد كرده اند. كاميونيتی ايرانيان در اروپا در چه حالی هستند؟ تا چه اندازه با كاميونيتی های مادر پيوند برقرار كرده‌اند؟


بيضايی : متاسفانه جامعه ي ايرانی در اروپا بسيار از هم گسيخته است. روابط دوستی و كاری نا پايدار است و ايرانيان بجای همدلی و شادی از حضور يكديگر ترجيح می دهند با يكديگر فاصله بگيرند. فكر می‌كنم اين از هم گسيختگی بنوعی در همه جا و حتی در خود ايران وجود داشته باشد و تنها مخصوص اروپا نيست.
بررسی اين پديده نيز نيازمند كار مستمر گروهی متخصص در مورد روانشناسی اجتماعی ايران بعد از انقلاب است كه بجز كارهای پراكنده و سطحي، هنوز كار جدی در اين زمينه نشده است.
به هر حال و بهمين دليل فكر می كنم كار هنری و فرهنگی برای ايرانيان خارج از كشور يک ضرورت است و درشكل گيری نوعی نزديكی و در عين حال چالش متمدنانه میان آنها می تواند نقش بسيار مثبتی ايفا كند.
در عين حال بايد اضافه كنم كه بسيار خوشحالم كه عليرغم اين از هم گسيختگيها ما توانسته ايم با گروه تئاترمان كه «دريچه» نام دارد بمدت 14 سال بي‌وقفه تئاتر توليد كنيم و عشق به تئاتر توانسته كسانی را بيش از يک دهه به همراهی و همكاری وادارد بطوريكه می توانم بجرات بگويم يک خانواده‌ی تئاتری داريم كه توانسته چهارده سال تمام از شهر به شهر و از كشور به كشور برود و يک دريچه ی كوچک و يا امكان اندک برای ديدن و تعمق در مسايل پيچيده‌ی فرهنگی واجتماعی مان به بينندگانش هديه كند.


سلا‌م تورنتو : علاوه بر آثار تئاتري، شما مقالات مختلفی در عرصه های اجتماعی و سياسی نوشته‌ايد. به نوشتن در كدام زمينه ها بيشتر علاقه داريد؟


بيضايی : همانطور كه اشاره كرديد من علاوه بر كار تئاتر در مورد مسائل اجتماعی و سياسی ايران مي‌انديشم و مطالبی نيز می نويسم.
من در مورد زنان و حقوق آنها و همچنين در مورد زنانی كه در تاريخ ايران نقش موثری داشته اند (مانند طاهر قره العين) و همچنين زنان امروز ايران مطالب بسياری دارم. همچنين در مورد انقلاب مشروطه بعنوان سر فصل آزاديخواهی در ايران و همچنين متفكرين مشروطه (مانند آخوندزاده) چند مطلب تحقيقی دارم. مطالب ديگری نيز در مورد مسائل سياسی روز و اصولاً ايران پس از انقلاب و نقشی كه آزاديخواهان ايرانی می توانند در مسير تحول بازی كنند و همچنين پاره ای از معضلات اجتماعی جامعه ی ايران بعد از انقلاب مثل پديده ی تن فروشی نيز متونی نوشته ام.
در عين حال بايد بگويم كه من در مورد تئاتر و سينما و بخصوص تئاتر نيز تعداد زيادی مطلب پژوهشی نوشته ام و همچنين مطالبی در مورد تئاتر امروز جهان به فارسی ترجمه كرده ام.


سلا‌م تورنتو : نفوذ و موفقيت هنر و ادبيات ايرانی درهنر و ادبيات امروزه جهان، از جمله در تئاتر را چگونه ارزيابی می كنيد؟


بيضايی : در داخل ايران محدوديت های بيشمار و در راس آن سانسور و نبود آزادی باعث شده بسياری از جوانان به كار هنری جلب شوند، چرا كه فضا و زبان هنر رهايی بخش است و قدرت تخيل و خلاقيت می تواند تمام مرزهای ممنوعه را پشت سر بگذارد.
زبان هنر، زبان پرسش است و بر خلاف زبان سياست و بخصوص سياستی كه با استبداد ايدئولوژيک در هم آميخته حكم صادر نمی كند. من جداً اميدوارم كه در میان اينهمه علاقمندانی كه به كار هنری روی آورده اند استعدادهای درخشانی بتوانند زمانی به موج های جريان ساز هنری بدل شوند. البته می دانم كه در شرايط كنونی بسياری از اين استعدادها هنوز بروز نكرده نابود می شوند.
در مورد تئاتر بايد بگويم كه هنر صحنه از آنجا كه هنر زنده است ، بسيار اجتماعی است و در عين حال نفس به نفس تماشاگر زنده شكل می گيرد و می بالد، هراس سانسورچيان از اين هنر نيز چندين برابر است و در نتيجه سانسور شديدتری در آن اعمال می شود. با اينهمه می دانم كه تلاشهای بسيار برای گذشتن از اين سدها و موانع و ارائه ی آثار درخشان تئاتری انجام شده و می شود كه اميدوارم زمانی به بار بنشيند.
در خارج از ايران هم با وجود تمام پراكندگيها و بي‌امكانيها در اين سالها گروههای زيادی داشته ايم و داريم كه با توليد و كار بی وقفه هنر تئاتر ايرانی را در اينجا زنده نگاه داشته اند و تلاش های موفقی نيز در اين زمينه داشته ايم.


سلا‌م تورنتو : از كدام يك از آثار خود بيشتر راضی هستيد؟


بيضايی : پاسخ دادن به اين سوال از اين نظر دشوار است كه من به هر كاری كه بروی صحنه می برم تا موقعی كه ساخته و پرداخته شود دلبستگی عجيبی دارم و بعد كه بروی صحنه رفت در واقع كار من كارگردان بنوعی به پايان می رسد و به فكر كار بعدی هستم. اما مقايسه ی آنها با يكديگر مثل اين می‌ماند كه از مادری بخواهيد ميان فرزندانش يكی را انتخاب كند. با اينهمه سه تا از نمايش‌هايم هستند كه هنوز بسيار دوستشان دارم و شايد زمانی تصميم بگيرم آنها را دوباره بروی صحنه ببرم.
يكی اولين نمايشم بنام «مرجان، مانی و چند مشكل كوچک» است و دومی «سرزمين هيچكس». نمايش سوم هم تا همين اواخر روی صحنه بود ، «آوای سكوت» نام دارد و بزبان آلمانی كار و اجرا شده است.
در عين حال اولين متن نمايشی كه نوشتم اما خودم آن را كارگردانی نكردم را نيز دوست دارم زمانی به كارگردانی خودم اجرا كنم. نام اين نمايش «بانو در شهر آينه» است. اما بايد بگويم آنقدر كارها و ايده های جديد در ذهنم هست كه نمی‌دانم آيا اجرای دوباره ي آن كارها امكان پذير خواهد بود يا نه.
كاری كه در ذهنم آن را نوشته ام و هنوز بروی صحنه نبرده ام و به آن دلبستگی عجيبی دارم نيز در مورد طاهره قره العين است و نمی دانم چه زمان امكان كار كردن آن برايم فراهم خواهد شد.


سلا‌م تورنتو : درباره فستيوال تيرگان، چه پيش بينی می كنيد؟ انتظارات شما چيست؟


بيضايی : من جداً اميدوارم كه جشنواره تيرگان بتواند امكان يک تبادل فكر میان هنرمندان و مردم و همچنين ميان خود آنها بوجود بياورد.
انتظارم اين است كه در اين جشنواره ورای معرفی آثار هنری ايرانی به كانادايی ها، اين امكان بوجود بيايد كه با توجه به دوران بسيار سختی كه هنر ايران تحت فشار سانسور و حاكميت ايدئولوژی می گذراند، میان هنرمندان ايرانی شركت كننده و مخاطبين آنها نيز امكان گفتگو و تبادل نظر در اين مورد بوجود بيايد.
كسی كه كار هنری می كند نمی تواند بختكی بنام سانسور را كه بر سر فرهنگ و هنر ايران سنگينی می كند ناديده بگيرد. اميدوارم با وجود تمام محدوديت ها و معذوريت های قابل درک ، از كنار اين معضل و سد بزرگ شكوفا شدن واقعی هنر بی اعتنا نگذريم .
ما هنرمندان ايرانی هستيم و برای كشوری بنام ايران كار می كنيم. پرسش و تعمق در چيستی و چگونگی سرزمينی كه جان و روح و هنر ما بدان بسته است از اين مسير نيز می گذرد. در عين حال اميدوارم امكان همكاريهای دراز مدت برای هنرمندان و برگزاركنندگان نيز بوجود بيايد كه شكل گرفتن چنين چشم اندازی می تواند به تداوم و ثبات در كار توليد هنری برای ايرانيان نيز ياری رساند. همچنين اميدوارم خستگی كار طاقت فرسايی كه دوستان برگزاركننده بر عهده گرفته اند با برگزاری موفق اين جشنواره از تنشان بيرون برود.

 

 

مصاحبه ای منتشر نشده از شاهرخ تندرو صالح با نيلوفر بيضايی

 

دوست نويسنده ام

با درود

1 - ادبيات مهاجرت و تبعيد ايران از نظر شما دارای چه قدمتی است؟ آيا می شود با یک طبقه بندی ادوار شناسی اين ادبيات را تحليل کرد ؟

ادبيات مهاجرت و تبعيد نه تنها در ايران بلكه در اكثر كشورهای جهان قدمتی بسيار طولانی دارد و اصولا بخش مهم و تاثيرگذاری از ادبيات جهان در همين خلاء تبعيد و مهاجرت پديد آمده است. از اولين تبعيديهای دوران آنتيك چون هيپوناكس و اوويد تا دانته آليگييری در قرون وسطا تا ولتر كه قرن هجده به نام او نامگذاری شد تا  قرن نوزده و تبعيد نويسندگاني چون چون ويكتور هوگو و هاينريش هاينه و گئورگ بوشنر و تورگنيف تا قرن بيستم و تبعيد فدريكو گارسيا لوركا و ولاديمير نوبوكف و بعد برتولت برشت ، توماس من، ارنست بلوخ، آنا زگرز، نلی زاكس، الكه لسكر- شولر، رومن گاری تا تبعيد انديشمندانی چون تئودور آدورنو، زيگفريد كراكاور خودكشی بخشی از نويسندگان مهم معاصر در تبعيد چون اشتفان تسوايگ، والتر بنيامين تا تبعيد دروني نويسندگان مانده در وطن چون اريش كستنر و گتفريد بن،  آوارگی اهل هنر و انديشه  نتيجه ی محدوديتها و فشارها و همچنين سانسور تحميل شده توسط دستگاههای حكومتی مستبد بوجود آمده است. در مورد ايران و باتوجه به اينكه ما همچنان از فقر منابع قابل اتكاء تاريخی در بسياری موارد رنج می بريم، شايد بتوان نخستين موج مهاجرت اهل قلم را به دوران صفويه يافت. دستگاه حكومتی صفويه به شعر و ادب بی اعتنا و در كار تبليغ و ترويج اصول فقه شيعه بود و تنها به اشعاری میدان می داد كه در مدح اوليای دين سروده شود. در اين دوره با مهاجرت دسته جمعي  گروهي از اهل شعر به هندوستان روبروئيم. پس از آن نيز هر خاندانی كه به حكومت رسيد، شاعران و سخن سرايان و مداحان دربار خود را داشت. با وقوع انقلاب فرانسه و تاثير غير قابل انكار آن در بسياری از كشورهای جهان ، در ايران نيز زمينه های آشنايی با فكر آزادی بوجود آمد. اما با توجه به حاكميت فضای اختناق در ايران بخشی از آزاديخواهان ايرانی كه خواهان بركناری استبداد و تاسيس حاكميت ملی در ايران بودند برای حفظ جان خود ناچار به تك وطن شدند. مصر و عثمانی و هندوستان به مراكز انتشار نشريات روشنگرانه بزبان فارسی تبديل شدند و نويسندگان و انديشمندانی چون طالبوف، زين العابدين مراغه ای (نويسنده ی رمان سياحتنامه ی ابراهيم بيگ يا بلای تعصب او) ، میرزا ملكم خان، ميرزا فتحعلی آخوندزاده، انديشمند واولين نمايشنامه نويس ايرانی ، میرزا آقا خان كرمانی ... به روسيه و عثماني و...گريختند و از همانجا با انتشار آثار روشنگرانه كه به ايران نيز راه می یافت در شكل گيری يكی از مهمترين وقايع تاريخ معاصر ايران یعنی انقلاب مشروطه نقش بسزايی ايفا كردند. پس از آن نيز در دوران رضا شاه و محمد رضا شاه با مهاجرت بخشی از روشنفكران ايران روبروييم . اما آنچه پس از بوقوع پيوستن انقلاب اسلامی در ايران رخ داد در نوع خود در تاريخ معاصر ايران بی نظير و تنها با “پاكسازيهای”  نظامهای ايدئولوژيكی كه پس از انقلابهای چين و روسيه و همچنين پس از بقدرت رسيدن هيتلر در آلمان بر اهل ادب و هنر رفت، قابل مقايسه است. بررسی تبعيد و مهاجرت پس از انقلاب ايران بطور كلی و سرگذشت اهل فرهنگ وهنر ايران بطور اخص خود یك فصل جداگانه است كه می بايست بطور همه جانبه ، بدون تنگ نظری و یكسويه نگری و مهمتر از همه با بهره گيری از شهامت و شجاعت حرفه ای همراه باشد. بررسی چگونگی و چرايی تبعيد ناخواسته ی بخش قابل توجهی از اهل انديشه ی ايرانزمين و همچنين تبعيد درونی بسياری از ماندگان در وطن نيازمند حضور پژوهشگراني است كه بدون هراس از اتهام “سياه نمايی“ عمق تاريكی را دل وجدان تاريخی ملت ايران بروشنی نشان دهد. اين بررسی بخصوص از اين نظر مهم است كه در اين دوران دستگاه ايدئولوژيك حاكم بعنوان فرآيند یك نقص بزرگ و اساسي فرهنگی ايرانيان عمل می كند كه همانا عدم تحمل دگرانديش است و دامنه ی آن از بالاترين مقام حكومتی آغاز و به همسايه ی ديوار به ديوار و حتی به خويشاوندان نزديك منتهی می شود.

ادبيات و هنر تبعيد محصول یك شوك تاريخی است كه هنوز پايانی برای آن نمی توان رقم زد.

2 - به نظر شما اصلی ترين مشخصه‌های ادبيات مهاجرت و تبعيد ايران چيست؟چه طيفی را می توان مهاجر و چه طيفی را تبعيدی ناميد ؟

 

ادبيات تبعيد و یا مهاجرت به آن بخشی از ادبيات يك كشور اطلاق می شود كه سازندگان آن ناخواسته به سرزمينی غريب پناه می برند، چرا كه یا جانشان و یا آثارشان تحت خطر نابودی و یا حذف قرار دارد. دلايل اين “ در خطر قرار داشتن“ می تواند سياسی، مذهبی، نژادی و در مورد كشورهايی مثل ايران حتی گرايش جنسی (همجسنگرايی)، جنسيتی و... باشد. از آنجا كه اين واژه ها از بدو تولد ما بوجود نيامده و چون هر واژه ی تخصصی و علمی ديگر از غرب بر گرفته ايم، بد نيست كه در اين مورد نيز بدانيم كه واژه ی “ادبيات تبعيد“ در علم ادبيات بلحاظ تخصصی گوياتر (نسبت به ادبيات مهاجرت) بشمار می آيد.

“ مهاجرت“ باری نسبتا خنثی دارد كه در آن تغيير سرزمين و یا محل اقامت در مركز توجه قرار می گيرد، در حاليكه “ تبعيد“ بيشتر سرزمينی را كه در آن پناه جسته ايم را در نظر دارد. همچنين آن دسته از آثار ادبی كه توليدكنندگانشان در میهن خود ساكنند اما آثارشان بدليل ممنوعيت نشردر وطن،  توسط ناشرين تبعيدی و خارج از كشور محل اقامتشان منتشر می شود نيز جزو ادبيات تبعيد محسوب می شوند.

ما در آلمان به تركهای نسل اول و دوم می گوييم مهاجر. آنها در دهه ی شصت ميلادی برای كار و كسب درآمد و بدليل مشلات اقتصادی به آلمان مهاجرت كرده اند و هر زمان هم كه اراده كنند می توانند به تركيه بازگردند. اما من نيلوفر بيضايی كه در هجده سالگی به تبعيدی ناخواسته و برای حفظ جانم تن در داده ام و در اينجا تحصيل و رشد كرده ام و كار هنری را نيز اينجا آغاز كرده ام و هر اثر هنري كه توليد كرده ام ارتباطی به ميهن از دست رفته ام به وضعيت اجتماعی (و نه فقط سياسی) ميهنم نيز ربط پيدا می كند، من كه با وجود تسلط كامل بزبان آلماني نمی توانم از زبان فارسی دل بكنم، من كه تا اطلاع ثانوی امكان بازگشت به میهنم را ندارم ، چرا كه در آنجا امنيت جانی ندارم، بر طبق تمام تعريفهای علمی و آكادميك لا اقل مربوط به علم ادبيات یك هنرمند تبعيدی بشمار می آيم. ادبيات تبعيد تنها ادبيات سياسی نيست. ادبياتی كه نظری به نقد اجتماعی دارد و حتی به فرد و بحران فرد می پردازد ، به جنسيت می پردازد، به نگاه استبدادی در جامعه و مردم كوچه و بازار می پردازد، به هراسهای تاريخی می پردازد، به عشق در حصار سنت و یا بی حصار سنت می پردازد نيز بخشی از همين ادبيات است. زبان تبعيد زبان كنايه و اشاره نيست. زباني است جستجوگر و پرسنده و در عين حال واضح و عريان. البته اين مشخصات  مسلما در مورد تمام كارهای تبعيدی صدق نمی كند و هر اثری كه زبان صريح داشته باشد، الزاما اثری با ارزش نيست . شايد بگوييد پرسش و جستجو كار ادبيات است و به تبعيدی یا غير تبعيدي بودن ربطی ندارد.  اما پرسش و جستجويی كه در تبعيد به جان آفريننده ی هنری می افتد از آنجا كه با فاصله ی ناخواسته با موطن همراه است، از جنس ديگری است. اين را تنها كسی درك می كند كه تجربه ی زندگی در تبعيد را داشته باشد. اين پرسش مرتب در قالب جستاری در كيستی است كه معنا می یابد. ايرانی كيست، من كيستم، ما كجاييم، چرا اينجاييم، ما كيستيم و یا اينكه اصولا “مايی“ وجود دارد یا نه.

فرزند من  و در آينده فرزند فرزند من نيز اگر زمانی به كار نوشتن روی بياورند، هر چند كه مهاجر خوانده شوند، اما در نا خود اگاه اثرشان برخورد، عكس العمل و یا همدردی نسبت به تبعيد ناخواسته ی من كه آنها را بدون آنكه خود انتخاب كرده باشند، به سوی سرنوشتی ديگر سوق داده و از نتايج مثبت و منفی آن سود یا زيان برده اند، وجود خواهد داشت. من آگاهانه با يك مثال پاسخ شما را دادم تا بتوانيم از ورای تعاريف “آكادميك“ انسانها را ببينيم و سرنوشتي را كه یك واقعه ی سياسی مشخص برای آنها تا نسلها رقم زده است و مسلما در آثارشان بازتاب می يابد. اين بخشی جدانشدنی از تاريخ ميهن ماست كه درجاهايی بسيار دوراز میهن از آمريكا گرفته تا كانادا، از اروپا تا آسيا و استراليا در خلوت تنهايی های بيشمار اما بدور از سانسور و دستگاه مخوف شستشوی مغزی نگاشته می شود. تبعيد ديگر نه سرنوشت “من“ كه حكايت رانده شدن انسان ايرانی است از خويشتن خويش و جستجوی دوباره ی خويش ... و گسترش مرزهای ايران بوسعت جهان.

 

3 - آيا تبعيد یك قلمرو جغرافيائی خاص دارد؟

 

مرا ببخشيد اگر اين سوال بنظرم قدری كليشه ای می آيد. اگر اين سوال را در مفهوم فلسفی اش در نظر بگيريم ، من می توانم سطرها در اين مورد فلسفه ببافم  و مثلا بگويم كه حتی كنده شدن ما از نطفه ی مادر نيز نوعی تبعيد است از مامنی (يا موطنی) كه نه ماه بدان خو گرفته بوديم و شايد اولين فرياد ما ونخستين اشكی كه از چشمانمان جاری می شود، اعتراضی است به اين تبعيد از دنيای امن درون به دنيای بيرحم بيرون . اما چون می دانم كه چنين قصدی نداريد و چون مطمئنم كه من نيز در اين مورد بهيچوجه قصد بازی با زبان ندارم، می روم سر اصل موضوع. اگر در دوران انقلاب مشروطه تبعيد آزاديخواهان به كشورهای همجوار عليرغم جغرافيايی بودن همچنان امكان حفظ نوعی نزديكی فرهنگی و زبانی را به آنها می داد، در مورد ما اين تبعيد نه تنها جغرافيايی، بلكه زبانی و فرهنگی نيز هست. دور بودن از میهن یعنی دور بودن از مخاطبی كه سرنوشتش، تاريخش و آينده اش به جانت بسته است، بخشی از خود تست. تنها كسی كه در تبعيد زندگی كرده می تواند مفهوم اين دوری جغرافيايی را در یابد. ما دو نويسنده ی مهاجر و تبعيدی داريم كه بخش مهمی از عمر خود را در خارج از ايران زيسته اند، یكی جمالزاده است و ديگری مهشيد اميرشاهي. اتفاقا همين دو نفرند كه در آثار ادبی شان دقت عجيبی در وصف جزئيات به چشم می خورد. جزئياتی كه اين دوری زمانی و جغرافيايی قاعدتا نمی بايست در آثارشان اينچنين ملموس می شد. در آثار هر دو نفر وسواس عجيب در اين مورد نشان از آن دارد كه گاه اين دوری جغرافيايی باعث نگاه دقيقتر به جزئياتی میشود  كه در حقيقت سازنده ی همان كل هستند و در وهله ی نخست ممكن است پيش پا افتاده و قابل چشم پوشی بنظر بيايد. گاه همين فاصله به دقيقتر ديدن ياری می رساند. با فاصله خويش را نگريستن . از بيرون به درون نگاه كردن گاه می تواند به غنای ادبيات ياری ببخشد. اما مسلما نوع ديگری از تبعيد نيز هست. تبعيد دروني. يعنی در محدوده ی جغرافيايی كه زندگی می كني ، حذف شده باشی يا كسانی در جهت حذف شدنت بكوشند.  

 

4 - به نظر شما تبعيد ، مهاجرت ، پناهندگی و مسائلی از اين دست ، بزرگترين تاثيراتش را بر روی كداميك از ويژگی‌ها و مشخصه‌های آثار ادبی گذاشته و نشان می‌دهد؟

 

در جستجوی فرم و زبانی جديد برای بيان شرايطی نامانوس.  در مورد آثار خودم يعنی  در ادبيات نمايشی كه مورد بی مهری منتقدين قرار دارد و شايد هم به عدم تخصص اكثر آنها در اين زمينه برگردد، اين دچار شدن به درد “بی زبانی“ را با تقليل متن و بيان تصويری ، بصورت كلاژهای نمايشی یا برشهايی از وقايع و تصاوير كه در ارتباط مستمر با یكديگر اين مجموعه را می سازد، در نمايش آبستراكسيون و از طريق ابزارهايی كه هنر نمايش در اختيارم می نهد می جويم. در زمينه ی ادبيات هم شاهد تجربياتی از اين دست بوده ايم و در زمينه ی سينما يكی از موفق ترين نمونه هايش را در فيلمهای فاتح آكين فيلمساز ترك تبار آلمانی می توان ديد.

 

5 - تاثير پذيری يا تاثيرگذاری ؛ كداميك از اين پديده‌ها بيشترين سهم ساختار شناسی ادبيات مهاجرت و تبعيد را معلوم می سازند؟

از آنجا كه در كشورهايی كه ما زندگی می كنيم درخشانترين نمونه های ادبيات و هنر تبعيد سالها پيش از ما و در مورد كشوری كه من در آن زندگی می كنم یعنی آلمان، با ادبيات و هنرهای نمايشی دوران فاشيسم هيتلری كه هنوز هم حرفی برای گفتن دارند روبروييم، مسلما تاثير پذيری.

 

6 - زبان گفتاری و نوشتاری به عنوان اركان اصلی ارتباطات بينا زبانی و بينا فرهنگی مطرحند . به نظر شما در ادبيات مهاجرت و تبعيد ايران اين عناصر چگونه به حيات خود ادامه می‌دهند؟

ما در زمينه ی زبان گفتاری و نوشتاری نمونه های درخشانی در خارج از كشور داريم كه دو موردش را در پاسخ یكی از سوالهايتان مثال زدم . هر چند كه ممكن است زبان گفتاری كه در ايران امروز رايج شده در ادبيات خارج كمتر ديده شود . اما بهر صورت در موارد ديگری نيز می بينيم كه  دوری زبانی به اين زبان لطمه زده است ، هر چند كه ما دربخشی از ادبيات توليد شده در داخل